معرفی
یادگیری اصطلاحات در زبان انگلیسی (English Expressions) مهارتی کلیدی برای برقراری ارتباط طبیعی و روان است. اصطلاحات به زبانآموزان کمک میکنند تا بهتر با فرهنگ بومی آشنا شوند و مکالمات خود را تقویت کنند. در این مقاله، به بررسی روشهای مؤثر یادگیری اصطلاحات و منابع مفید پرداختهایم. آموزشگاه زبان هیربدمهر با استفاده از تکنیکهای کاربردی، مسیر یادگیری این عبارات را سادهتر میکند. با مطالعه این مقاله، میتوانید اصطلاحات رایج را بیاموزید و مهارت زبانی خود را ارتقا دهید.
مقدمهای بر اصطلاحات کاربردی در زبان انگلیسی
اصطلاحات کاربردی در زبان انگلیسی نقش مهمی در تقویت مهارتهای ارتباطی دارند. این عبارات که در مکالمات روزمره و موقعیتهای مختلف استفاده میشوند، به زبانآموزان کمک میکنند تا ارتباطات موثرتری برقرار کنند. یادگیری اصطلاحاتی مانند “How’s it going” و “What’s up” باعث بهبود مهارتهای شنیداری و گفتاری شده و افراد را برای مکالمات طبیعیتر آماده میکند. تسلط بر این اصطلاحات نه تنها پیچیدگیهای زبان را کاهش میدهد، بلکه به درک بهتر فرهنگ و برقراری روابط اجتماعی و حرفهای کمک میکند.
اهمیت یادگیری اصطلاحات در مکالمات روزمره
یادگیری اصطلاحات در مکالمات روزمره به زبانآموزان کمک میکند تا ارتباطی طبیعیتر و روانتر داشته باشند. این اصطلاحات علاوه بر بهبود مهارت زبانی، درک فرهنگی را نیز افزایش میدهند. استفاده صحیح از اصطلاحات مانند “Take it easy” (آرام باش) نشاندهنده تسلط بر زبان و انعطافپذیری در مکالمات است.
اصطلاح | معنی | مثال |
“Take it easy.” | آرام باش / سخت نگیر |
Take it easy and don’t stress! You should take it easy this weekend and relax. |
“Hit the nail on the head.” | دقیقاً درست گفتن |
You really hit the nail on the head with that answer! Her explanation hit the nail on the head—she understood the issue perfectly. |
“Break the ice.” | یخ را شکستن (آغاز مکالمه برای کاهش تنش) |
He told a joke to break the ice at the meeting. Asking about someone’s hobbies is a great way to break the ice. |
“Spill the beans.” | فاش کردن راز |
She accidentally spilled the beans about the surprise party. I won’t spill the beans, your secret is safe with me! |
“A piece of cake.” | کاری بسیار آسان |
The test was a piece of cake; I finished it in 10 minutes. Learning new words is a piece of cake if you practice daily. |
تفاوت بین اصطلاحات و عبارات عادی
“Kick the bucket.”
مردن
“Hit the sack.”
رفتن به رختخواب / خوابیدن
“Burn the midnight oil.”
تا دیروقت کار کردن یا درس خواندن
۲. عبارات عادی معنای مستقیم و واضحی دارند
“Go to the store.”
رفتن به فروشگاه
“Drink a glass of water.”
یک لیوان آب نوشیدن
“Open the window.”
باز کردن پنجره
۳. شناخت اصطلاحات باعث بهبود مکالمات غیررسمی میشود
“Break the ice.”
یخ را شکستن (آغاز مکالمه برای کاهش تنش)
“Let the cat out of the bag.”
فاش کردن راز
“Give someone a hand.”
کمک کردن به کسی
اصطلاحات مرتبط با بدن انسان
اصطلاحات مرتبط با بدن انسان در زبان انگلیسی برای بیان مفاهیم انتزاعی و برقراری ارتباط مؤثر در مکالمات استفاده میشوند. عباراتی مانند “A pain in the neck” (مشکلی آزاردهنده) و “Heart of gold” (قلب مهربان) نشاندهنده تأثیر زبان بر فرهنگ هستند. یادگیری این اصطلاحات به زبانآموزان کمک میکند تا ارتباطات طبیعیتر و عمیقتری برقرار کنند.
“A pain in the neck.”
مشکلی آزاردهنده
“Keep an eye on.”
مراقب بودن
“Heart of gold.”
قلب مهربان
“Cold feet.”
ترس یا تردید در انجام کاری
اصطلاحات مرتبط با حیوانات
اصطلاحات مرتبط با حیوانات در زبان انگلیسی برای بیان مفاهیم انتزاعی و ویژگیهای انسانی به کار میروند. عباراتی مانند “A wild goose chase” (دنبال چیزی بیفایده بودن) و “To let the cat out of the bag” (فاش کردن راز) نشاندهنده تأثیر فرهنگ بر زبان هستند. یادگیری این اصطلاحات به زبانآموزان کمک میکند تا ارتباطات خود را جذابتر و طبیعیتر کنند.
“A wild goose chase.”
دنبال چیزی بیفایده بودن
“To let the cat out of the bag.”
فاش کردن راز
“A dog’s life.”
زندگی سخت
“The elephant in the room.”
موضوع نادیده گرفتهشده
اصطلاحات مرتبط با رنگها
اصطلاحات مرتبط با رنگها در زبان انگلیسی به توصیف احساسات، ویژگیهای شخصیتی و موقعیتهای خاص کمک میکنند. این اصطلاحات بار معنایی فرهنگی دارند و در مکالمات روزمره بسیار پرکاربرد هستند. در جدول زیر، برخی از رایجترین اصطلاحات مرتبط با رنگها همراه با معنی و مثال آورده شده است:
اصطلاح | معنی | مثال | ترجمه مثال |
“Feeling blue.” | احساس غم و اندوه داشتن |
She’s been feeling blue since her best friend moved away. | او از زمانی که بهترین دوستش رفته، غمگین است. |
“Green with envy.” | حسادت داشتن |
She was green with envy when she saw his new car. | وقتی ماشین جدیدش را دید، از حسادت سبز شد. |
“A golden opportunity.” | فرصت طلایی |
Getting this scholarship is a golden opportunity for you. | دریافت این بورسیه، یک فرصت طلایی برای تو است. |
“Seeing red.” | عصبانی شدن |
He was seeing red when he found out about the lie. | وقتی متوجه دروغ شد، از عصبانیت سرخ شد. |
“Once in a blue moon.” | خیلی بهندرت اتفاق افتادن |
They go on vacation only once in a blue moon. | آنها خیلی بهندرت به تعطیلات میروند. |
“White lie.” | دروغ مصلحتی |
She told a white lie to avoid hurting his feelings. | او یک دروغ مصلحتی گفت تا احساساتش را جریحهدار نکند. |
اصطلاحات مرتبط با غذا و آشپزی
اصطلاحات مرتبط با غذا و آشپزی در زبان انگلیسی بخشی جذاب و کاربردی از این زبان هستند که در مکالمات روزمره و متون فرهنگی به کار میروند. این اصطلاحات برای بیان مفاهیم مختلف و توصیف ویژگیها یا رفتارهای انسانی بهصورت غیرمستقیم استفاده میشوند. در جدول زیر، برخی از رایجترین اصطلاحات مرتبط با غذا و آشپزی همراه با معنی و مثال آورده شده است:
اصطلاح |
معنی |
مثال |
ترجمه مثال |
“Bring home the bacon.” | درآمد داشتن / خرج خانه را درآوردن |
He works hard every day to bring home the bacon. | او هر روز سخت کار میکند تا خرج خانه را دربیاورد. |
“Piece of cake.” | کار بسیار آسان |
The test was a piece of cake; I finished it in ten minutes. | آزمون خیلی آسان بود؛ من آن را در ده دقیقه تمام کردم. |
“Spill the beans.” | فاش کردن راز |
She accidentally spilled the beans about the surprise party. | او بهطور تصادفی راز مهمانی غافلگیرانه را فاش کرد. |
“Full plate.” | مشغول بودن با کارهای زیاد |
I can’t take on another project right now, I already have a full plate. | من الان نمیتوانم پروژه دیگری بپذیرم، چون سرم خیلی شلوغ است. |
“Not my cup of tea.” | چیزی که مورد علاقه فرد نیست |
Watching horror movies is not my cup of tea. | تماشای فیلمهای ترسناک مورد علاقه من نیست. |
“Bite off more than you can chew.” | کاری را فراتر از توان خود قبول کردن |
He bit off more than he could chew when he accepted two jobs at once. | او با قبول دو شغل بهطور همزمان، بیشتر از توانش کار قبول کرد. |
اصطلاحات مرتبط با اعداد
اصطلاحات مرتبط با اعداد در زبان انگلیسی در موقعیتهای مختلف به کار میروند و معانی فراتر از ارزش عددی خود دارند. برای مثال، اگر کسی بگوید “I have a thousand and one things to do,” یعنی کارهای بسیار زیادی برای انجام دادن دارد، نه اینکه دقیقاً ۱۰۰۱ کار داشته باشد.
عبارت “Two sides of the same coin” به این معناست که دو چیز ممکن است متفاوت به نظر برسند، اما در واقع دو جنبه از یک موضوع هستند. برای نمونه، “Success and failure are two sides of the same coin—both teach valuable lessons.” یعنی موفقیت و شکست هر دو بخشهایی از یک مسیر هستند که درسهای ارزشمندی میآموزند.
یکی دیگر از اصطلاحات رایج، “In two minds” است که به معنای دودل بودن و نتوانستن در انتخاب یک گزینه است. مثلاً اگر کسی بگوید “I’m in two minds about quitting my job,” یعنی هنوز مطمئن نیست که آیا شغلش را ترک کند یا نه.
اصطلاح “A one-track mind” برای افرادی استفاده میشود که فقط به یک موضوع خاص فکر میکنند. برای مثال، “He has a one-track mind when it comes to football; he talks about nothing else.” یعنی او فقط به فوتبال فکر میکند و درباره هیچ چیز دیگری صحبت نمیکند.
همچنین، عبارت “The whole nine yards” به معنی «بهطور کامل» یا «تمام و کمال» است. برای مثال، “They went the whole nine yards to make the wedding perfect.” یعنی آنها تمام تلاششان را کردند تا مراسم عروسی بینقص باشد.
این اصطلاحات نشان میدهند که اعداد در زبان انگلیسی میتوانند معانی فراتر از مفهوم عددی خود داشته باشند و برای بیان مفاهیم پیچیده و استعاری در مکالمات روزمره بسیار مفید هستند.
اصطلاحات مرتبط با زمان و تاریخ
اصطلاحات مرتبط با زمان و تاریخ در زبان انگلیسی علاوه بر بیان مفاهیم زمانی، نشاندهنده دیدگاههای فرهنگی و اجتماعی نیز هستند. در جدول زیر، برخی از رایجترین اصطلاحات این حوزه همراه با معنی، مثال و ترجمه آورده شده است:
اصطلاح |
معنی |
مثال |
ترجمه مثال |
“A stitch in time saves nine.” | یک اقدام بهموقع مشکل را حل میکند |
Fix the leak now; remember, a stitch in time saves nine. | الان نشتی را تعمیر کن؛ یادت باشد، اقدام بهموقع از مشکلات بزرگتر جلوگیری میکند. |
“Once in a blue moon.” | بسیار نادر / بهندرت اتفاق افتادن |
I eat fast food only once in a blue moon. | من فقط گاهی اوقات فستفود میخورم. |
“Beat the clock.” | به موقع انجام دادن کاری قبل از پایان مهلت |
She managed to beat the clock and submit her assignment before the deadline. | او توانست قبل از پایان مهلت، تکلیفش را تحویل دهد. |
“Take your time.” | وقت کافی برای انجام کاری داشتن |
Take your time with the test; there’s no rush. | با آرامش آزمون را بده؛ عجلهای نیست. |
“Behind the times.” | عقبمانده از زمان / قدیمی بودن |
My grandfather is a bit behind the times when it comes to technology. | پدربزرگم در مورد تکنولوژی کمی قدیمی فکر میکند. |
“In the nick of time.” | در آخرین لحظه / درست به موقع |
We arrived at the airport in the nick of time to catch our flight. | ما درست در آخرین لحظه به فرودگاه رسیدیم تا پروازمان را بگیریم. |
اصطلاحات مرتبط با آب و هوا
- Under the weather (احساس ناخوشی داشتن)
This phrase is used when someone is feeling slightly sick or unwell, often due to a minor illness like a cold.
این اصطلاح زمانی استفاده میشود که فرد احساس ناخوشی یا کسالت دارد، معمولاً به دلیل یک بیماری جزئی مانند سرماخوردگی.
- A storm in a teacup (بیجهت بزرگ کردن یک مشکل کوچک)
This means making a big fuss over something that is actually trivial or unimportant.
به معنی بزرگنمایی یک مشکل کوچک و بیاهمیت است، طوری که انگار یک مسئله جدی و مهم است.
- Chasing the wind (دنبال چیز غیرممکن بودن)
This phrase describes attempting to achieve something that is unrealistic or impossible.
بیانگر تلاش برای دستیابی به چیزی غیرممکن یا غیرواقعبینانه است.
- A breeze (کار آسان)
This idiom is used to describe a task that is very easy to do and requires little effort.
برای توصیف کاری که بسیار آسان است و به تلاش کمی نیاز دارد، به کار میرود.
- Cloud on the horizon (شرایط یا وضعیت نامشخص و غیرقابل پیشبینی)
This expression is used when there is a sign of trouble or an upcoming problem in the near future.
این اصطلاح زمانی استفاده میشود که نشانهای از مشکل یا تهدیدی نامشخص در آینده وجود دارد.
- When it rains, it pours (مشکلات ناگهانی و سخت)
This phrase means that when problems start, they tend to come all at once, making the situation worse.
به این معناست که وقتی مشکلات شروع میشوند، معمولاً پشت سر هم و بهطور ناگهانی رخ میدهند و اوضاع را بدتر میکنند.
اصطلاحات مرتبط با احساسات و عواطف
۱.احساس ناخوشی داشتن
“Under the weather.”
I’m feeling a bit under the weather today, so I’ll stay home.
ترجمه: امروز کمی حس ناخوشی دارم، پس در خانه میمانم.
۲بیجهت بزرگ کردن یک مشکل کوچک
“A storm in a teacup.”
Don’t worry about their argument; it’s just a storm in a teacup.
ترجمه: نگران دعوای آنها نباش، فقط یک مشکل کوچک و بیاهمیت است.
۴.دنبال چیز غیرممکن بودن
“Chasing the wind.”
Trying to make everyone happy all the time is like chasing the wind.
ترجمه: تلاش برای راضی نگه داشتن همه در تمام مواقع مثل دنبال کردن باد است.
۵.کار آسان
“A breeze.”
The test was a breeze; I finished it in no time.
ترجمه: آزمون خیلی آسان بود؛ من آن را خیلی سریع تمام کردم.
۶.شرایط یا وضعیت نامشخص و غیرقابل پیشبینی
“Cloud on the horizon.”
The company’s financial trouble is a cloud on the horizon.
ترجمه: مشکلات مالی شرکت یک تهدید نامشخص در آینده است.
۷.مشکلات ناگهانی و سخت
“When it rains, it pours.”
First, I lost my job, and now my car broke down—when it rains, it pours!
ترجمه: اول شغلم را از دست دادم و حالا ماشینم خراب شد—وقتی مشکلات شروع میشوند، پشت سر هم میآیند!
اصطلاحات مرتبط با کار و تجارت
- Think outside the box (تفکر خلاق و نوآورانه)
This phrase encourages creative thinking and coming up with unique or unconventional solutions.
این اصطلاح به تفکر خلاقانه و ارائه راهحلهای غیرمعمول و نوآورانه اشاره دارد.
- Cutting corners (صرفهجویی یا کاهش هزینهها بهوسیله کوتاه کردن مراحل)
This means doing something in the easiest, cheapest, or fastest way, often by ignoring quality.
به معنای انجام یک کار به سادهترین، ارزانترین یا سریعترین روش ممکن است، که معمولاً منجر به کاهش کیفیت میشود.
- Get the ball rolling (شروع کردن یک پروژه یا کار)
This expression is used to indicate the initiation of a process or project.
بیانگر شروع یک فرایند یا پروژه است، معمولاً برای ایجاد حرکت و پیشرفت در کارها استفاده میشود.
- A win-win situation (وضعیتی که هر دو طرف در آن سود میبرند)
This refers to a situation in which all parties involved benefit from the outcome.
به وضعیتی اشاره دارد که در آن همه طرفین از نتیجه کار سود میبرند و توافق به نفع همه است.
- Back to the drawing board (شروع مجدد پس از شکست)
This phrase means returning to the planning stage after a failed attempt.
به معنای بازگشت به مرحله برنامهریزی پس از یک شکست برای ایجاد یک راهحل بهتر است.
اصطلاحات مرتبط با سفر و مکانها
اصطلاح انگلیسی |
معنی فارسی |
توضیح فارسی |
توضیح انگلیسی |
Hit the road | شروع به سفر کردن | به معنای آغاز یک سفر، معمولاً با ماشین. |
To start a journey, often by car. |
A journey of a thousand miles begins with a single step | هر سفر بزرگی با یک قدم کوچک آغاز میشود | تاکید بر اهمیت برداشتن اولین قدم برای رسیدن به اهداف بزرگ. |
Emphasizes that even the longest journeys begin with a simple action. |
Off the beaten path | دور از مسیرهای رایج و شناختهشده | اشاره به مکانهای کمتر شناختهشده که تجربیات منحصر به فردی ارائه میدهند. |
Refers to places that are less visited, often offering unique experiences. |
Take the scenic route | رفتن به مسیر زیبا و دلپذیر | انتخاب مسیر طولانیتر اما با مناظر زیبا و دیدنی. |
Choosing a longer but more visually beautiful way to travel. |
Live out of a suitcase | مدام در سفر بودن | توصیف شخصی که دائماً در سفر است و جای ثابتی ندارد. |
Describes someone who travels frequently and does not settle in one place. |
At a crossroads | در دوراهی قرار داشتن | در موقعیتی بودن که باید تصمیم مهمی درباره مسیر آینده گرفته شود. |
Facing an important decision about which direction to take in life. |
Middle of nowhere | مکان دورافتاده و ناشناخته | اشاره به مکانی که بسیار دورافتاده و به امکانات شهری دسترسی ندارد. |
Describes a remote or isolated place far from civilization. |
Road less traveled | انتخاب مسیر کمتر پیمودهشده | انتخاب مسیری متفاوت از مسیرهای رایج و متداول در زندگی یا سفر. |
Choosing an unconventional or unique path in life or travel. |
Make a pit stop | توقف کوتاه در مسیر | توقف کوتاه در طول سفر برای استراحت یا سوختگیری. |
A short break during a journey, usually to rest or refuel. |
Catch the travel bug | علاقه شدید به سفر پیدا کردن | توصیف فردی که عاشق سفر و کشف مکانهای جدید است. |
Developing a strong passion for traveling. |
چگونه اصطلاحات را بهطور مؤثر یاد بگیریم
- Understand the Context (درک زمینه و کاربرد)
Learn idioms by observing how they are used in real conversations and written texts.
اصطلاحات را با مشاهده استفاده آنها در مکالمات واقعی و متون مختلف یاد بگیرید.
- Practice Regularly (تمرین و تکرار مداوم)
Use idioms frequently in writing and speaking to make them a natural part of your vocabulary.
با نوشتن و صحبت کردن مکرر، اصطلاحات را در مکالمات خود بهطور طبیعی به کار ببرید.
- Use Various Learning Resources (استفاده از منابع متنوع)
Read books, listen to podcasts, and watch movies or TV shows to see idioms in different contexts.
کتابها بخوانید، به پادکستها گوش دهید و فیلمها یا سریالها تماشا کنید تا اصطلاحات را در موقعیتهای مختلف ببینید.
- Keep a Personal Idiom Notebook (داشتن دفترچه یادداشت اصطلاحات)
Write down new idioms along with their meanings and example sentences to reinforce learning.
اصطلاحات جدید را همراه با معانی و جملات نمونه یادداشت کنید تا یادگیری آنها تثبیت شود.
منابع مفید برای یادگیری اصطلاحات انگلیسی
- English Idioms in Use (کتاب “اصطلاحات انگلیسی در استفاده”)
A well-structured book that explains idioms with examples and exercises, perfect for learners at different levels.
کتابی جامع که اصطلاحات انگلیسی را همراه با مثالها و تمرینات توضیح میدهد و برای زبانآموزان در سطوح مختلف مناسب است.
- The American Heritage Dictionary of Idioms (کتاب “فرهنگ اصطلاحات آمریکایی هریتیج”)
This book provides detailed explanations and origins of idioms commonly used in American English.
این کتاب توضیحات دقیقی از اصطلاحات رایج در انگلیسی آمریکایی به همراه ریشههای آنها ارائه میدهد.
- BBC Learning English (وبسایت “آموزش انگلیسی بیبیسی”)
A great online resource offering lessons, videos, and articles focusing on idioms and their usage.
یک منبع آنلاین عالی که درسها، ویدیو ها و مقالاتی را درباره اصطلاحات و نحوه استفاده از آنها ارائه میدهد.
- FluentU (پلتفرم “فلوئنت یو”)
An interactive platform that teaches idioms through real-world videos, including movies, news, and conversations.
یک پلتفرم تعاملی که اصطلاحات را از طریق ویدئوهای واقعی مانند فیلمها، اخبار و مکالمات آموزش میدهد.
نتیجه گیری
نتیجهگیری این مقاله بر اهمیت یادگیری اصطلاحات انگلیسی برای بهبود ارتباطات و درک فرهنگهای مختلف تأکید دارد. با استفاده از منابعی مانند کتابها، پادکستها و دورههای آموزشی، زبانآموزان میتوانند دایره واژگان خود را گسترش دهند. آشنایی با اصطلاحات مرتبط با موضوعات مختلف، مهارت مکالمه را تقویت کرده و اعتمادبهنفس را افزایش میدهد. تمرین مداوم و استفاده عملی از این اصطلاحات، یادگیری را مؤثرتر میکند. همچنین، آموزشگاه زبان هیربدمهر با ارائه دورههای تخصصی، فرصت یادگیری حرفهای اصطلاحات را فراهم میکند. این مسیر یادگیری، توانایی برقراری ارتباط قویتر را در موقعیتهای مختلف تقویت میکند.